
نام: | |
ايميل: | |
غمگين نشد از اين که به او تاخته اند
يا اينکه به جانش تبر انداخته اند
وقتي جگر انار خون شد که شنيد
از شاخه ي او چوب فلک ساخته اند
اي دل نگران که چشم هايت بر در...
شرمنده که امروز به يادت کمتر...
جز رنج چه بود سهمت از اين همه عشق
مظلوم ترين عاشق دنيا ! مادر!
گفتي به چه دلخوشي؟...سؤالت خوب است
گفتي که غريب...احتمالت خوب است
از شهر دلم گرفته ...بر خواهم گشت
اي تنهايي !
سلام!
حالت خوب است؟
داري به گلو بغض عجيبي اي شب!
وقتي که تو مي رسي همه مي خوابند
بدجور ميان ما غريبي اي شب!
شنيدم عده اي از هموطنانم در فاصله ي زنجان -قزوين زير خروارها برف دفن شده اند...
سرماي تو کشت خواهرم را اي برف!
خون کرد دل برادرم را اي برف
آهسته ببار تا بيابم شايد
گيسوي سپيد مادرم را ،اي برف!
هرچند که از جوش و خروشش سخن است
يک عمــر نفهميد که دريـــــا، کــــفن است
ماييم که مشتاق صعوديم اي کوه!
تـنها هنـــر رود ، فـــرود آمـــــدن است!